ابن خلدون ( مترجم : آيتى )
693
تاريخ ابن خلدون ( فارسي )
اينبك رسيد . در اين ايام نيز امير برقوق را در دولت مقامى ارجمند بود و همواره عزت او در نمو و رتبت او در ترقى بود . پس كار اينبك روى به فساد نهاد و جماعتى از امرا كه هر يك را هوايى ديگر در سر بود بر امور غلبه يافتند . خردمندان را بيم آن بود كه رشتهء كارها از هم گسيخته گردد و پايانى شوم در پى باشد . در اين ايام امير برقوق پاى مردانگى پيش نهاد و در آن ريسمان چنگ زد و يك سر آن را به دست بركه همرديف خود داد و برههاى از زمان سر ديگر را خود در دست گرفت . سپس بركه پيمان بگسست و بدان راه رفت كه پايانى جز هلاك نداشت . امير برقوق خود بتنهايى بار گران دولت بر دوش گرفت و با عنايت ربانى آن را به سوى خوشبختى كه همواره قرين او بود ، سوق داد . از صنع جميل ربانى حادثهاى غريب پيش آمد و آن رسيدن پدرش به او بود . يكى از كاروانهاى بازرگانان پدرش را از نقطهاى دور افتاده از بلاد چركس با لطايف الحيلى برهانيد و به مصر آورد . نامش آنس بود . امير برقوق براى استقبال او مراسمى شگرف ترتيب داد . سپاهيان و ديگر طبقات مردم براى پيشباز سوار شدند . در سرياقوس جهت فرود آمدن او خيمههايى بر پا نمودند و جمع كثيرى در آنجا گرد آمدند . در دوم ماه ذو الحجهء سال 782 امير آنس برسيد و در صدر مجلس قرار گرفت . قاضيان و امرا گرداگرد خيمه او بايستادند . سفرهاى بزرگ گستردند مردم طعام خوردند و پراكنده شدند . آنگاه همه سوار شدند و رهسپار شهر گشتند . بازارها را آذين بسته بودند و شمعها افروخته بودند . كوچهها از نظارگان موج مىزد : جماعتى كه به شمار نمىگنجيدند و جز آفريدگارشان كس شمار آنان نمىدانست . آن روز نيز از روزهاى فراموش ناشدنى بود . امير را در اصطبل فرود آوردند ، زير شهر ناصريه . سلطان و خويشاوندانش و پسر عموهايش و برادرزادگانش همه در آنجا بودند . سلطان بر ايشان ارزاق و مقررى معين كرد . امير آنس پدر امير برقوق در اواسط سال ( ؟ ) درگذشت . پيش از مرگ براى مسلمان بودنش حجت اقامه كردند و او مراتب امارت را به وجود خويش مشرف گردانيد . او را در مقبرهء دواتدار يونس به خاك سپردند . سپس پيكر او را به مقبرهاى در جوار مدرسهاى كه پسرش ميان دو قصر بنا كرده بود انتقال دادند . اين انتقال در سال 788 بود . و اللّه يؤتى الملك من يشاء . خلع الملك الصالح امير حاج و جلوس امير برقوق بر تخت و تحكم او بر سلطان دولتمردان يلبغاوى و آن گروه كه امير برقوق امارت داده بود هواى خودكامگى و